تبليغاتX
به نام خدا

به نام خدا

خدایی که در همین نزدیکیست

پاییز

فصل پاییز "پادشاه فصلها"

فصل من و ماه مهر ماه عاشقانه ها مبارك

باز هم پاییز ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت   توسط فریاد  | 

خدا از هرچه پنداري جدا باشد

خدا هرگز نمي‌خواهد خدا باشد

نمي‌خواهد خدا بازيچه‌ي دست شما باشد

که او هرگز نمي‌خواهد چنين آيينه‌ي وحشت‌نما باشد

  هراس از وي ندارم من

هراسي زين انديشه‌ها در پي ندارم من

خدايا بيم از آن دارم

مبادا رهگذاري را بيازارم

  نه جنگي با کسي دارم، نه کس با من

بگو موسي، بگو موسي پريشان‌تر تويي يا من؟

نه از افسانه مي‌ترسم، نه از شيطان

نه از کفر و نه از ايمان

نه از دوزخ، نه از حرمان

نه از فردا، نه از مردن

نه از پيمانه مي‌خوردن

  خدا را مي‌شناسم از شما بهتر

شما را از خدا بهتر

خدا را مي‌شناسم من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت   توسط فریاد  | 

بارون

       آسمان را هوس بوسه زدن برخاک است

                               و

                      باران بهانه است

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت   توسط فریاد  | 

سعیدجووووون

 

این جیگرمنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت   توسط فریاد  | 

 امروز سرشاراز احساس توام

ومدام کلمات را برایت به رقص در می اورم

کاش بودی و میدیدی

امروزبرایت عاشقانه شاعرشده ام...

(شعر ازخودم)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت   توسط فریاد  | 

دیروز چشمانم میسوخت

اما نمی دانم چرا

دوستانم میگویند که عاشق شدم

اما من فقط او را دوست میدارم

دیروز چشمانم می سوخت

دلم به حال خودم سوخت

نه به خاطرچشمانم به خاطر اینکه کسی نمیگذارد به او بگویم

دوستت دارم

دلم به حال خودم سوخت

چشم پزشک گفت که اب چشمانم خشک شده

اما من گریه نمیکنم

دیروز چشمانم می سوخت

دلم به حال خودم سوخت

چشم پزشک گفت که اب چشمانم خشک شده

شاید این اتش دلم باشد که اشکهایم را تبخیر میکند

{شعر ازخودم}

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت   توسط فریاد  | 

حس من

همچو کوه اتش فشان امروز فعال شده ام

اما نه سرشار از مواد مذاب!!!!!!!!!!

خروشان شده ام از احساس با شعرهای ناب...

(شعر ازخودم)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت   توسط فریاد  | 

از ان تو

اشکهایم باگوهری هایش از ان تو

اسمت حک شده بر روی قلبم از ان تو

میخواهم دراین دنیا برایت تک گلی باشم

من تک گل دنیا باشاخ وبرگم فدای تو...

{شعر از خودم}

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت   توسط فریاد  | 

دل من

روزگاریست دلم هوایت را کرده

اما نمی دانم که دل تو هم مرا هوا کرده

شاید هم هوا کرده...

دل تو مرا هوایی کرده اما فکر نمیکنم که مرا هوا کرده

<شعر از خودم>

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت   توسط فریاد  | 

زلال باش

پرسيدم... ،

چطور ، بهتر زندگي کنم ؟


و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ...

كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه

نفسي تازه كرد وادامه داد ... 

 هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود

 و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا مي چرد

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود

در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا مي گردد

 وميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي

و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع

به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم

باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد

و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقي نمي كند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت   توسط فریاد  |