خدایی که در همین نزدیکیست
خدا از هرچه پنداري جدا باشد
خدا هرگز نميخواهد خدا باشد
نميخواهد خدا بازيچهي دست شما باشد
که او هرگز نميخواهد چنين آيينهي وحشتنما باشد
هراس از وي ندارم من
هراسي زين انديشهها در پي ندارم من
خدايا بيم از آن دارم
مبادا رهگذاري را بيازارم
نه جنگي با کسي دارم، نه کس با من
بگو موسي، بگو موسي پريشانتر تويي يا من؟
نه از افسانه ميترسم، نه از شيطان
نه از کفر و نه از ايمان
نه از دوزخ، نه از حرمان
نه از فردا، نه از مردن
نه از پيمانه ميخوردن
خدا را ميشناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا را ميشناسم من
و
باران بهانه است

ومدام کلمات را برایت به رقص در می اورم
کاش بودی و میدیدی
امروزبرایت عاشقانه شاعرشده ام...
(شعر ازخودم)
اما نمی دانم چرا
دوستانم میگویند که عاشق شدم
اما من فقط او را دوست میدارم
دیروز چشمانم می سوخت
دلم به حال خودم سوخت
نه به خاطرچشمانم به خاطر اینکه کسی نمیگذارد به او بگویم
دوستت دارم
دلم به حال خودم سوخت
چشم پزشک گفت که اب چشمانم خشک شده
اما من گریه نمیکنم
دیروز چشمانم می سوخت
دلم به حال خودم سوخت
چشم پزشک گفت که اب چشمانم خشک شده
شاید این اتش دلم باشد که اشکهایم را تبخیر میکند
{شعر ازخودم}
اما نه سرشار از مواد مذاب!!!!!!!!!!
خروشان شده ام از احساس با شعرهای ناب...
(شعر ازخودم)
اشکهایم باگوهری هایش از ان تو
اسمت حک شده بر روی قلبم از ان تو
میخواهم دراین دنیا برایت تک گلی باشم
من تک گل دنیا باشاخ وبرگم فدای تو...
{شعر از خودم}
اما نمی دانم که دل تو هم مرا هوا کرده
شاید هم هوا کرده...
دل تو مرا هوایی کرده اما فکر نمیکنم که مرا هوا کرده
<شعر از خودم>
پرسيدم... ،
چطور ، بهتر زندگي کنم ؟
و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،
قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .
كوچك باش و عاشق ...
كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..
داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه
نفسي تازه كرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود
و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا مي چرد
آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود
در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،
شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا مي گردد
وميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو
مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي
و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع
به دويدن كني ..
به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم
باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چين از چروك پيشانيش باز كرد
و با نگاهي به من اضافه كرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ،
فرقي نمي كند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،
زلال كه باشي ، آسمان در توست